آغاز:
چند روز پیش که برای یک کار اداری به مدرسه بدون معلم رفتم، سری هم به کلاس درس خالی از دانش آموز زدم. کلاسی که از زمان حضور ویروس کرونا خالی از دانش آموز بود. کلاس درس زمان کرونا مجازی بود. وارد کلاس شدم. صندلی معلم پر از خاک بود.
با دستمالی آنرا تمیز کردم و نشستم. چشمانم را بستم. در عالم رویا خودم را در کلاس درس حضوری دیدم. کلاس درس پر بود از همهمه. از سر و صدای بچه ها خوشحال شدم. همه مشغول نوشتن تکالیف خود از روی تخته سیاه بودند. بعضی ها هنوز هم شیطنت می کردند.
- خانم اجازه این احمدی روی کتاب من خط کشید.
- خانم دروغ می گه.عمدی نبود دستم بهش خورد.
بوی پرتقال:
در کلاس درس مجازی نشسته ام و بوی پرتقال را حس نمی کنم. با خیال خود به دنیای واقعی گام می گذارم. بوی پرتقال تمام فضای کلاس رو می کرد وقتی که مجید یواشکی پرتقال می خورد. مثل همیشه فکر می کرد من متوجه نمی شوم. به چهره محمد شاگرد اول کلاس خیره می شوم. استعداد زیادی دارد اما بچه ها بخاطر قد کوتاهش مسخره اش می کنند. به من خیره شد. در نگاهش مهربانی و علاقه را می بینم. چند روز پیش برایم دسته گلی هدیه آورد.
نگاهم را به پشت پنجره کلاس می دوزم. همهمه دانش آموزان مدرسه بیرون از کلاس به گوش می رسد. انتهای حیاط مدرسه، معلم ورزش بچه های کلاس سوم رو نرمش می دهد. هوا گرم است. بچه ها عرق می کنند. اما گرمای هوا مانع ورزش بچه ها نمی شود. کم کم به زنگ تفریح نزدیک می شویم.
حتما بخوانید: چگونه بر خطاهای شغلی خود غلبه کنیم؟
قبل از مجازی:
معاون مدرسه به طرف گوشه سالن حرکت می کند تا زنگ را بزند. نگاهی به ساعتش می کند. صدای زنگ فضای سالن مدرسه را پر می کند. فریادهای بچه هاست که با صدای زنگ مخلوط می شود. دانش آموزان به سرعت کلاس رو ترک می کنند. از پنجره شیشه ای بزرگ کلاس، نگاهی به حیاط مدرسه می اندازم.
بچه ها توی حیاط می لولند. چقدر این لحظه دوست داشتنی است. همه اینها زیبا و قشنگ هستند. بعضی از دانش آموزان چاشت خود را می خورند. عده ای با بطری پلاستیکی نوشابه، فوتبال بازی می کنند. گروهی در دسته های دو سه نفری دست در گردن هم قدم می زنند. من در مدرسه و کلاس بدون دانش آموز غرق در تصورات خویش برای کلاس مجازی هستم که چگونه به دانش آموزانم درس محبت بدهم.
حتما بخوانید: اثر ندای درون
کلاس مجازی:
هنوز روی صندلی نشسته ام. احساس می کنم که سرم پر از فریاد و صداهای مبهم بچه ها است. لابلای سر و صدای بچه ها گم می شم . انگار توی دنیای دیگری هستم. حس می کنم حالم خوب نیست. سرم گیج می رود. دستم را به میز معلم تکیه می دهم . لحظه ای چشمانم را باز می کنم. در آن لحظه نه می بینم و نه می شنوم. سکوت عجیبی همه جا رو فراگرفته است. حیاط مدرسه کاملا خالی است. خبری از سر و صدای بچه ها نیست. دلم فرو می ریزد. قلبم درد می گیرد. نیمکت های کلاس خالی و کلاس سوت و کور است. آب خوری توی حیاط خشک و بی روح ست.
در کلاس مجازی به جای خالی محمد نگاه می کنم. سال گذشته همینجا نشسته بود. نگاه مهربانش را فراموش نمی کنم. گلدان شمعدانی هدیه امیرعلی به کلاس خشکیده بود. حالا من بودم و یک کلاس بدون دانش آموز و خاطره خوشی از بچه ها و کرونا. من بودم و یک گوشی تلفن همراه. و آموزش مجازی و بچه هایی که آنها رو از نزدیک ندیده بودم. و همه آموزشی که باید با گوشی در فضای مجازی به بچه ها یاد میدادم. حالا من بودم و یک دنیای تازه ی بدون احساس.
حتما بخوانید: چگونه امسال را بهترین سال زندگی خود کنید؟
دلتنگی کلاس حضوری:
گرچه کلاس مجازی برگزار می شود اما می توانم برای لحظاتی کوتاه، تصویر شان را ببینم و یا صدایشان را بشنوم. اما چه فایده دیگه دعوا و قهر و آشتی هایشان را نمی بینم. احساس تلخی به من دست می دهد. کاش می شد یکبار دیگه گرمی حضور بچه ها را در کلاس احساس کنم. باز هم نگاه معصومانه و محبت آمیزشان را در کلاس ببینم. ای کاش یک بار دیگه قهر و آشتی های کودکانه شان را ببینم. کاش می شد دوباره دستی به نشانه محبت روی سرشان می کشیدم.
دلم برای عطر پرتقال خوری یواشکی تنگ شد. برای انجام ندادن تکالیف شان پر می زند. دلم برای کلاس غیر مجازی و فضای بدون کرونا، برای خنده های دلنشین بچه ها، دلم برای بهانه های ناشیانه آنها تنگ شد. برای آموزش و تربیت حضوری دلتنگم.
حتما بخوانید: صعود چهل ساله
اجازه خانم، اجازه مهمان داشتیم. خانم یادمان رفت. خانم معلم بابا بزرگم مریض بود نتوانستم بنویسم. به خدا خواهر کوچکم مشقای منو پاره کرد. خانم اجازه…..
مدیریت مدرسه مرا صدا می زند.با خودم می گویم: ای کاش کرونا نباشد، ای کاش کلاس درس، مجازی نباشد و آموزش غیر حضوری تمام شود. با همین افکار به دفتر مدیر می روم.
نوشته: مریم فرازی
باسلام استفاده کردیم استاد